
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی
-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل
-
سایت مقام معظم رهبری
-
سایت آیت الله مکارم شیرازی
-
سایت آیت الله نوری همدانی
-
سایت آیت الله فاضل لنکرانی
-
سایت آیت الله سیستانی

![]() مدح و شهادت امام حسن عسکری علیهالسلام
این که افتاده و نور از نسبش میریزد پـاکی هر چه سحـر از لقـبش میریزد شعـلۀ خـیـمه ز گـرمای تبـش میریزد زهر انگـور خـراسان ز لبش میریزد از تب داغ نـفـسهاش عـطش میبـارد زهر با ایل و تبارش سر و سرّی دارد "ماه خورشید نمایَش" به خسوف افتاده روضه آتـش شده بر جان لهـوف افتاده سی و دو درد به تـقـدیر حـروف افتاده کیست این؟ "ابن رضا" یی که رئوف؛ افتاده آب میلرزد و در لرزش دستش جاریست قصۀ تـشـنگی طایـفـهاش تکـراریست چه زمینیست که زندان شده اقیانوسش ترک خشک عـطش باز شده کابـوسش واژه در واژه سراب است فقط قاموسش یــازده بــار خــدا آمــده بـا فـانــوسـش جـلـوۀ ذات فـرود آمـده محـسـوس شده یـازده بار همین مـعـجزه مـبعـوث شده شانزده سال فقط بغـض مکـرر؛ کوچه حـسرت جای قـدمهـای کسی در کوچه رد پـایی که نـشد حک بـشود بر کوچه بعـد او آهِ کـشـیـدهست سـراسـر کـوچه یک دل سیـر نـدیـدهست قد حـیدریاش به چه دل خوش بکند بی حسن عسکریاش حرمش گرچه اثر از غـم غـربت دارد حــسـن دوم زهــراسـت؛ ابــهــت دارد دشمن از گـنبد او کـینه و وحشت دارد هتک و تخریب در این طایفه قدمت دارد بیجهت نیست مدام اسلحه بر کف دارند از حسنهای علی ترس مضاعف دارند پرده را پس بزن ای آن که تماشا داری ارث پاکی ز "محمد"، ز "مسیحا" داری بهره از دامن "زهرا" و "ملیکا" داری "آنچه خوبان همه دارند تو تنها داری" آی رؤیای قـشنـگی که حقـیقـت داری! به نمـاز آمدهای، قـصد قـیامت داری؟! عطر نرگس به پَر شال تو بستهست نسیم هر چه گل، گوشۀ دستار تو گشتهست مقیم با تو کردهست خدا بوی خوشش را تقسیم میکـند نبض زمان را ضربانت تنظیم پرده را پس بزن ای حضرت خورشید! بتاب تا بـلـرزد ز تمـاشـات دل هـر سـرداب زیر پاهای تو جاریست بهاری مسدود دستهای پُر بـارانِ تو خـورشـید انـدود نفست رخصت جاری شدن چشمه و رود گـوشـۀ دنـج نـگـاه تو بـهـشت مـوعـود در پس این شبِ آفت زده پیچیده صدات بر تو و لحظۀ زیبای ظهورت، صلوات!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با امام حسن عسکری علیهالسلام
خستهام از راه، میپرسم خدایا پس کجاست؟ شهر؛ آن شهری که میگویند: «سُرَّمَن رَءا»ست تابـلـوهای کـنار جـاده میگـویـند نیست چند فرسخ بیشتر از راه ما، تا راه راست رو به رویم ناگهان درهای بازِ خانهات بر لبم نام کریمی، چون امامِ مجـتباست احتمال ریزش یکریز باران قطعی است در دلم اندوه عصر جمعههای کربلاست آسمان یک کاشی از محراب تو، دریا فقط گوشهٔ سجادهات در نیمهشبهای دعاست از کراماتت چه باید گفت وقتی با تو است آنچه یک حرفش فقط با آصف بن برخیاست از کـبوتـرهای شهـرم نـامـهای آوردهام حالشان خوب است اما روحشان اینجا رهاست راستی! حال کبوترهای بامت خوب شد؟ در صدای من طنین انفجار گریههاست سکّهها جاریست از چشمانم اما باز هم دستهایم رو به سویت کاسههای سامراست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام حسن عسکری علیهالسلام
امـشـب دوبـاره در هـوای سامـرائیم پـشـت در ِدارالـشـفـای ســامـرائــیـم روضه به روضه ما گدای سامرائیم سـیـنـهزنـانِ مـجــتـبـای ســامـرائـیـم نـام حـسن آمـد دوبـاره دیـده، تـر شد ماه ربیـع ما خـزانی چون صفـر شد دنیـا نـبـود این مـزد احـسانِ حسنها با بیکـسی سرگـشت هر آنِ حسنها زهرای مرضیه است گریان حسنها ای زهر! میخواهی چه از جان حسنها هر دو حسن پارهجگر رفتند؛ ای وای! با قلب از غم شعلهور رفتند؛ ای وای! امشب فلک، جبریل را بیبال و پَر دید ریحانه را نوحـهکـنان، بهر پسر دید عـالم امـیدش را دوبـاره در سفر دید تنها نه مهدی، یک جهان داغ پدر دید آه ای یـتـیـمـان! رفت بابا در جوانی بـا مـهـربـانـان بـاز شـد نـامـهـربانی ای سامرا! مهمان مظلومت کجا رفت؟ ابن الرضای سومین، پیش رضا رفت آه از نـهـاد مـهـدیِ او تـا خـدا رفـت دور از وطن چون کشتۀ کرببلا رفت خوب است که خار بیابان بسترش نیست چشمی پیِ عمامه و انگشترش نیست شـد سـامـرا کـرب وبـلایـی واحسینا مهـدی کـنـد نـوحـهسـرایی، واحـسینا ای تن که زیر دست و پایی واحسینا تو زیـنت عـرش خـدایی، واحـسـیـنا تـدفـین تو شد مـاجـرایـی، واحـسـینا جای کـفـن در بـوریـایی، واحـسـیـنا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مناجات با صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه در شهادت امام عسکری علیهالسلام
یک نفر در غربت زندان گرفتار است یابن العسکری پای در زنجیر و محو دیدن یار است یابن العسکری ای طبیب حاذق دلخستگان در گوشهای از سامرا سرور آزادهای از درد سرشار است یابن العسکری در جوانی زندگانی را به پایان میرساند با ستم سینهاش لبربز رمز و راز و اسرارست یابن العسکری آرزو دارد ببیند چهرهات را ای عزیز فاطمه امشبی را تا سحر هشیار و بیدارست یابن العسکری خون جگر گردیده با زهر هلاهل رهنمای شیعبان خرمنی از شعله و آه شرربار است یابن العسکری خون دل از دیده میریزد به یاد سرور لبتشنگان گاه محزون ابوالفضل علمدار است یابن العسکری کربلا و کوفه آتش میزند جان و دلش را چون بقیع گاه گریان از در و دیوار و مسمار است یابن العسکری کاش میشد جان بابایت بیایی همره آدینهای بیدلان را در حضورت حرف بسیارست یابن العسکری
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام حسن عسکری علیهالسلام
کـبـوتـرانه بـیـا عـاشـقـانـه پـر بـزنـیـم به سـامـرای امـام غـریب، سـر بـزنیم گهی به رسم ادب دست خود به سینه نهیم گهی به خاک حرم بوسهای دگر بزنیم به خانهای که امام زمان عزادار است به پـاس تـسـلـیتِ بر امـام، در بـزنـیـم از اینکه گرد یتیمی نشـسته بر رویش بیا ز شـعـلـۀ نـالـه، به دل شـرر بزنیم کـجـا گـرفـته عـزای پـدر، پـسـر تا ما سـری به بـزم عـزاداری پـسـر بـزنیم شـنـیـدهام به سـرایـش هـجـوم آوردنـد به پاس غـربت او ناله از جگـر بزنیم شروع غیبت مهدی چه درد انگیز است سزاست ضجه بر آن یار در سفر بزنیم رواست گرکه «وفایی» مثال منتظران همیشه نـدبـهکـنان دم ز مـنـتظر بزنیم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام حسن عسکری علیهالسلام
ابری کـبود و نـمنـم چـشمانِ بیقـرار چون آسمان سامره دلتنگ و اشکبار دلگیر بود دیدن خـورشـیـد، پشت ابر جـانـکـاه بـود دیـدن آئـیـنـه در غـبـار کی نور را به بند قفس میتوان کشید؟ تـابـیـده آفـتـاب حـقـیـقـت چه آشکـار! افـسوس تاب حُسن حَسن را نداشـتـند نه یثرب و نه سامره، ای اُف به روزگار خصمی که چشم دیدن خورشید را نداشت با زهـر کـیـنه بر جگـر او زده شرار زندان و حبس و زهر؟ نیازی نبود! نه! میکشت داغ غربتش او را در این حصار میزد شراره بر جگرش شعلۀ عطش آب از لـبـان تـشـنـهٔ او بود شـرمـسار با ظرف آب، پـارۀ قـلبش رسید و دید برپاست بانگ اَلعَطَش از گوشه و کنار افـتاده بود مـشک عـلـمدار در یـمـین بر خاک بود دست سپـهـدار در یسار ناگـاه آسـمان و زمین تـار و تـیره شد آمـد ز خـیـمـه بانگ عَـلَیکُـنَّ بِالفـرار در بین قتلگاه چه میدید آن غـروب؟ «خورشید سربرهنه برآمد ز کوهسار» از آن غروب چشم عزیزش به خون نشست عمری «لَاَندُبَنَّکَ» بر لب، در اضطرار نه دیـر نـیـسـت آمـدن صـبـح انـتـقـام یک روز میرسد سحـر شـام انتـظار بر روی شانه بیرق خونخواهی حسین در بین دست صاعـقـۀ عدل ذوالفـقار
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت امام حسن عسکری علیهالسلام
از درد زهـر سوخـته جان مطهـرش محـروم شد جهـان ز جـمال منورش آثار تـشـنـگی به لبـانـش رسیده است میلرزد از شرارۀ این درد، پیکرش دارد برای هر نـفـسـش درد میکـشد تنها خداست با خبر از قلب مضطرش مهـدی مگر بیاید و این درد کـم شود ماندهست تا به شوقِ تمـاشای دلبرش دارد یـتـیـم مـیشـود آقـای کـائـنــات در حال رفتن است؛خدا؛ سایۀ سرش آقـا یـتـیـم میشـود امـا قـرار نـیـست سیـلی زند کسی به رخِ مـاهمـنظرش ایـنجـا پـسـر نـدیـده تـن بـیسـر پـدر ایـنجا پـسـر نـدیـده اسـیـری مـادرش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت سکینه سلاماللهعلیها
ای چـشم حسین بر جـمالت وی مظهـر فاطمـه، جلالت تعـظـیم کـمـال بــر کـمـالت تحسین رسول بر خـصالت بر قـلـب پـدر سکـینهای تو در بـیـت ولا امـیـنـهای تـو تـو سـوره نـور اهـلبـیـتـی تو شادی و شـور اهلبـیتی در سـیـنـه سـرور اهلبیتی تو نـخـلـه طـور اهـلبـیـتی تـو دخـتــر مــاه و آفـتـابـی آئــیــنــه زیـنـب و ربــابـی گل بر تو، گلاب بر تو نازد عـطـشانـی آب بـر تـو نازد آیــات حـجـاب بر تـو نـازد تـنهـا نـه ربـاب بر تو نازد حقـا کـه تو فـخـر عـالمینی مـمـدوحـه زینب و حـسینی ای چـشم حـسین را نظاره! بـر فـاطـمـه، زینب دوبـاره فــریـاد گــلـوی پـاره پــاره وصف تو فـراتر از شماره تا حـشـر، سـکـیـنـه ولایت آرامـــش ســیــنــه ولایــت تـو وجـه خـدای را گـواهی در قـلب پـدر، شــرار آهـی بـیـن اســرا چــراغ راهــی پـیـغــام رسـان قـتـلـگـاهـی پیـغـامت از آن رگ بـریـده تـا حـشـر قـیـامـت آفــریـده در فُـلک ولا، سکینـهای تو راضـیـهای و امـیـنـهای تو یک کرب و بلا مدینهای تو چون فاطمه بیقرینـهای تو تـو آیــه حُــســن ابـتــلایـی قــرآنِ شـهـیـدِ کــربــلایــی در مقتل خون چو پا نهادی لب بـر گـلـوی پـدر نهـادی روی تـن پـاکـش اوفــتـادی اینگـونه بـه مـا پـیـام دادی ما عترت عصمت و حجابیم در مـلـک عـفـاف آفـتـابـیـم در بحر عفاف، گوهری تو بر فُـلک کمـال، لنگـری تو هنگام خطابـه، حـیـدری تو زیرا به حسین، دخـتری تو تو سیـنهْ سپـر به هر بلایی تـو یـاسِ کـبـودِ کـربــلایـی ای در نفـست صدای زینب در هر سـخـنت ندای زینب همسنگر و پا به پـای زینب مـرآت خـدا نـمــای زیـنـب «میثم» به ثنای تو چه خواند هـر چنـد ز لب گهـر فشاند
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() زبانحال حضرت سکینه سلاماللهعلیها از وقایع عاشورا
مرا دوباره بـبـر سوی خانـۀ پـدری پدر! پس از تو دچارم به رنج دربهدری تصدقـت بـشوم ساکـتی چرا اینقدر ببین که دخترت افتاده در چه دردسری دل سکـینۀ تو غـرق اضطراب شده بلند شو! که نماند ز غـصهها اثـری عمو کجاست ببیند که در محاصرهام چگونه من بروم خیمهگاه یکنفری؟ منی که عازم شامم غریب عالـمم و تویی که ساکن دشتی ز من غریبتری دم وداع در آغـوش خود بگـیر مـرا اگرچه؛ سایۀسر! تو هنوز همسفری تو خالق رجـز سـرخ کـربـلا هستى به من سپـرده شده بعد تو پیـامـبری کـتـاب مـرثـیـۀ مـا هـزار بـیت شده مرا دوبـاره بـبـر سوی خانۀ پـدری
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت سکینه سلاماللهعلیها
هزار غصه و یک قلب شعلهور داری چه زخمهای عمیقی به بال و پر داری بــمـیـرم آه بـرای دلـت، بـگـو بـا تـو چه کرده این همه داغی که بر جگر داری؟ فـرات میگـذرد در نـگـاه تـشـنـۀ تـو هـزار مرثـیـه دریا به چشم تر داری سـکـیـنـۀ دل بـابـایـی و دلـت بیتـاب چه میشود که از این گریه دست برداری؟ و کـربـلا هـمـۀ مـاجــرا نـبـود بـگـو که داغ کـربوبـلاهـای بیـشتر داری و تازیانه، عـطش، شامِ بیپناهی، تو چقدر خاطرۀ تلخ از این سفر داری؟ نگـو که داغ دلـم تـازه میشـود بـانـو تو بهتر از همهکس از دلم خبرداری
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیۀ حضرت سکینه سلاماللهعلیها
وقـتـی مـرا سـکـیـنـه لـقـب داد، مادرم فـهـمـیـدم از تـمام جـهـان رنـج میبـرم بـایـد بــرای واقــعـــه آمــادهتــر شــوم بـایـد کـه از احــاطــۀ انــدوه بــگــذرم بـایـد که کـوه کـوه، غــم و الـتـهـاب را در رسـتـخـیـز فـاجـعـه طـاقـت بـیاورم آهـسـتـه قـد کـشـیـده از انـبــوه داغهــا هـفـتاد و دو مـصیبت عـظـمی، برابرم در من هزار خیمه صبوری به پا کـنید مـن ســوگــوار داغ بـــزرگ بـــرادرم من چارده بهار خزان میکشم به دوش من لحظه لحظه، شاعر گلهای بیسرم نـامــم سـکـیـنـه اسـت، قــرار دل پــدر زین رو مرا «سکینه» لقب داده مادرم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در لیلة المبیت
تا در اوصاف امیرالمـؤمنین آید به کار نه قـلم را اقـتدار و نه زبان را اخـتـیار مظهر حق شیر حق مرآت حق میزان حق کشور حق را مدیر و لشكر حق را مدار گو که بنویسند جّن و انس وصفش را مدام نیست ممکن وصف مولا را یکی از صد هزار قصّۀ جـانـبازی آن جان شیـرین رسول جان شیرین میدهد بر تن برادر گوش دار کافـران دادند با هم دست از هر طایـفه بهر قتل خواجۀ لولاک در یک شام تار گفت پیغـمبر به شیر حق امیرالمـؤمنین کای نبی را جان شیرین ای ولیّ کردگار کافران بر قتل من با یکدگر بستـند عهد باید امشب جای من در بسترم گیری قرار گفت حیدر: ای دو صد جان علی قربان تو این تو، این جان علی، این تیغ خصم نابکار جان پاک تو سلامت جان من بادا فدات گو ببارد تیغ و تیرم از یمین و از یسار خفت آن شب مرتضی در بستر ختم رسل گشت پیغمبر دل شب در بیابان رهسپار نـاگـهـان بـوبـکـر آمـد بر سـر راه نـبی در درون آن شب تاریک، دور از انتظار چشم پیغمبر چو بر وی در سر راه اوفتاد برد هـمره تا نگردد راز پنـهـان آشکار نفس خود را جای خود در بستر خود جای داد خصم خود را ناگزیر آورد سوی کوهسار آنکه جای مصطفی خوابید، باشد جانشین وآنکه یار غار او شد، به که بنشیند به غار با نبی در غار بودن کی کرامت میشود جان به راه یار دادن عزّت است و افتخار این تعصّب نیست انصاف است لختی گوش کن فرق بسیار است بین یار غار و یار یار او به "لا تحزن" ز فعل خویشتن گردید منع این به "مرضات اللّه"ش گوید ثنا پروردگار او ز بیم جان فراری بود از میدان جنگ این به دور مصطفی گردید روز کارزار او "اقیلونی" سرود این بر "سلونی" لب گشود او سراپا عجز بود این پای تا سر اقتدار او ز خیبر شد فراری این در از خیبر گرفت فرق دارد فرق، مرد جنگ با مردِ فرار هر نفـس در بستر خـتم رسل بهر عـلی بود بیش از طاعت کونین اجرش در شمار ذات حق آن شب به جبرائیل و میکائیل گفت کی کند جان از شما در راه یکدیگر نثار؟ هر دو ماندند از جواب و سر به زیر انداختند هر دو ساکت هر دو گردیدند از حقّ شرمسار پس خطاب آمد که بگشائید چشمی بر زمین بذل جان شیر حق بینید در این شام تار خـفـته بهر بذل جان در بستر ختم رسل گشته محو این همه ایثار چشم روزگار ای وجودت شمع جمع آفـرینـش یا علی وی خزان زندگی را نام دلجـویت بهار با سر انگشت تو مهر و مه کند در چرخ سیر بر تماشای تو میگردند این لیل و نهار گو برد حقّ تو را صد تن به جای آن سه تن آنچه زآن توست، آن تو است ای جان را قرار چه شوی مسندنشین و چه شوی خانهنشین تو امـامیّ و امـامـت از تو دارد اعتبار بانگ جبریل از اُحد آید به گوش جان که گفت لافـتـی الاّ عـلی لا سـیـف الاّ ذوالـفـقار لب نمیبندد ز اوصاف تو «میثم» یا علی گر فتد در زیر تیغ و گر رود بر اوج دار
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در لیلة المبیت
به بستر رفت، بستر نه که اینجا سنگر است اصلا یکی از آنهمه سنگر که رفته، بستر است اصلا در این بستر که خوابیدن نه بیداریست سرتاسر در آن موج خطر سرتابه پا، سرتاسر است اصلا در این بستر که زیرانداز آن شاید کمین باشد و شاید نه که از هر سو نشان خنجر است اصلا چه مشتاقانه با جان آمده در راه جان دادن که عشقش دادن جان در ره پیغمبر است اصلا نه حالا آمـده با نـیـت تـقـدیـم جـان خود که او از اول این قصه بر این باور است اصلا نه اینکه با خیال سایبان و کرسی و مسند که حیدر بین یاران بر مرامی دیگر است اصلا چه میگویم خدایا بین یاران مثل او هرگز نه تنها او ز یاران از همه عالم سر است اصلا در این بستر، شهادت، مرگِ در بستر نخواهد بود در این بستر که حتی مرگ از آن مُضطر است اصلا از این مرد است قاسمها یکایک یاد میگیرند شهادت اتفاقی از عسل شیرین تر است اصلا خدایی بوده هر کاری که حیدر پای آن بوده و هر کاری خدایی بوده، کار حیدر است اصلا اگر کفر خدای او نمیشد من یقین دارم از آنچه دیدم از او میشدم حیدرپرست اصلا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امیرالمؤمنین علی علیهالسلام در لیلة المبیت
ما را ببر به چشمۀ شعر و شرابها ما را ببر به خـاطـرهای از کـتابها هرشب هزار رکعتِ فیضِ تو شاهد است پهلو تُهی نمودهای از رخت خوابها هـرگـز نــدیـد دیـدۀ لـیـل و نـهـارهـا چون لیلتالـمـبیتِ علی در حسابها یک شب فقط نگاه تو مهمانِ خواب بود شامی که بود دور و برت التهـابها در بستر برادر خود تا سحر بخواب ای خـوابِ تو عـبـادتِ اُمُالـکـتـابها تو گرمِ خواب بودی و گردنکشانِ کفر نیزه به دست گِردِ تو همچون سرابها مـکــه شــنــیـد نـالـۀ واویـلـتـایـشـان این حیدر است حضرت عالی جنابها تنهـا امـیر، نقـش تو را تیشه میزند وقـتی که بُتتـراش کـند انـتـخـابها ما را بـبـر نجـف به دَمِ مـا دوا بریز امشب بـیا به کـاسـۀ ما کـربـلا بریز
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت امام رضا علیهالسلام
قـطره بودیم و هم مسیر شدیم بـا ولای عـلـی کـثـیـر شــدیـم دست ما نه... نگاه زهـرا بود پای این عشق اگر اسیر شدیم یا عـلی گفت و هو کـشـیدیم و راوی خـطـبـۀ غــدیــر شـدیـم ذره بـودیـم و بـینــوا بــودیـم دم بـاب الـجـواد امـیـر شـدیـم ســـائـــل وادی خــراســانــیـم رعـیـت زیـر دِیـن سـلـطـانـیم شکر، گاهی به سینه آهی هست ذوق خشکیده از گناهی هست آخــر کــار عـشــقبــازی مـا راه باز است و بارگاهی هست صـوت نـقـارهخـانه میگـوید: بـیپـنـاهـی؟ بیا پـنـاهی هست سـر ایـن سـفــرۀ کــرم حـتـی جام کـوثر اگر بخواهی هست از سـرم شـوق و بـیـم افـتـاده گــذرم بــر کــریــم افـــتـــاده با نگـاهـش دوباره خواند مرا سـوی دارالـشـفـاء کـشاند مرا دیـد تـنـهـا و بـی کـس افـتــادم در رواق حــرم نـشـانـد مــرا هــر کـجـا گـیــرِ دام افــتــادم ضامنم شد خودش، رهاند مرا بـیـشــتـر از قــدیـمهـا امـسـال حــرم کــربــلا رســانـد مــرا هـمــه جـا در پــنــاه او بـودم نــائـب روی مــــاه او بـــودم ازدحـام صـفـوف یـعـنـی ایـن بـار عـام عـطـوف یـعـنی این بین باب الجـواد و گنبد شاه... مانـدن ما، خـسـوف یعـنی این بیشتر از خودم به فکرم هست "یا امـامَ الـرئـوف" یـعـنی این دم گـرفـتـم هـزار و یک دفعه عــاشـقـیِ حـروف یـعـنـی این میروم پـشـت پـنـجـره فـولاد بعد از آن هر چه باد، بادا باد بــا رضـــای دل امــام رضــا مـیرسـم مـحـفـل امــام رضـا موج دل را کشید سوی خودش جــذبــۀ ســاحـل امــام رضــا بـیــن آب و گــل تـمــامـی مـا ریـخـتــنـد از گـل امـام رضـا چه مـقـامـی رفـیـعتـر از این؟ شـــدهام ســائــل امـــام رضــا بـیبـهـانـه، بـهـانـه مـیگـیـرم روضهای عـاشـقـانه میگـیرم رنـگ، از روی بــاغ افــتـاده گـــیـــر دام نــفـــاق افــتــاده ترسم از خدعههای مأمون بود گـــوئـــیــا اتــفـــاق افـــتـــاده از عبایش بخوان که چندین بار در مــســیـــر رواق افـــتـــاده دست و پا میکشد به روی زمین گــوشــهای از اتــاق افــتـــاده لخـتههای جگر سرازیر است اشکهای پـسر سرازیر است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امام رضا علیهالسلام
مگر در ساعت رفتن دلم جا مانده بود اینجا؟ که از پی کفشدارانش مرا خواندند زود اینجا سلامم را که پیش از لب گشودن در جواب آمد؟ دخیلم را چه کس پیش از گره بستن گشود اینجا؟ نمازم را که پیش از بستنِ قامت، امامت کرد؟ دعایم را که پیش از عرض حاجتها شنود اینجا؟ چو خیل زائران خاکیاش در آمد و شدها ملک شانه به شانه در فرود و در صعود اینجا ولایت چشمهای دارد که در این خانه باید دید کرامت معدنی دارد که باید آزمود اینجا هدایت کوکبی دارد، از این مشرق شده طالع نبّوت موکبی دارد که میآید فرود اینجا تو در بازار دل چشمی مهیّا کن چه میدانی به هر آئینه چندین جلوه خواهد رو نمود اینجا؟ تو همّت خواه از این سلطان که در حاجترواییها ازل را تا ابدها نیست رنگِ دیر و زود اینجا قرار اینجاست، یار اینجاست، کار اینجاست، بار اینجا کرم اینجاست، لطف اینجاست، فضل اینجاست، جود اینجا چنان جانهای پاک انبیا صف بسته بر این در که آدم دارد از خاتم تقاضای ورود اینجا مسیح اینجا، کلیم اینجا، خلیل اینجاست، نوح اینجا شعیب اینجاست، شیث اینجاست، لوط اینجاست، هود اینجا منم مور و سلیمان هم به لطفش کرده مهمانم وگرنه من که میدانم که جای من نبود اینجا مگر شمعی شوم در گوشهای از این حرم، گریان که جز با اشکِ عجز، آئینهای نتْوان فزود اینجا شفایم میدهی با دستهای روشنت، آنجا به خاکت میتپد گلهای اشکِ من، کبود اینجا هزار آئـیـنه آوردم به سودای بهـارانش ولی یک غنچه لبخندش مرا از خود ربود اینجا خلائق را نسیم روضۀ «دارالسلام» این در ملائک را ز ابواب زمین «باب السجود» اینجا ببین حج تمام اینجا، نماز اینجا، امام اینجا طریقت را عماد اینجا، شریعت را عمود اینجا کلید خانۀ سبزِ بهشتت در کف است ای دل توان در مدح اهلالبیت اگر بیتی سرود اینجا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت امام رضا علیهالسلام
زهـر اُفـتاده است بر جـانت تب و آتش شده است مهمانت میفـشاری زِ درد دنـدان را میکِشی زانـوان بیجان را شعلهها سرکش است میدانم جگـرت آتـش است میدانـم شده وقت غروب بین مسیر به زمین پا مکوب بین مسیر به سر خود عـبا کشیدهای و سر خود را کجا کشیدهای و پیش زهرا زمین مخور اینقدر تک و تنها زمین مخور اینقدر آه بـا چــشــم تــار اُفـتــادی وای پـنــجــاه بــار اُفــتـادی این چه زهری است بیصدا شدهای چـقـدر مثـل مجـتـبی شدهای به اباصـلـت نـالـه زن شـاید جای تو درب حجره بگشاید حیف دور و برت برادر نیست غیر آن چند تا کبوتر نیست به سر تو بـرادری که نـبود خوش بحال تو خواهری که نبود خواهری نیست بینفس بدود سمت تو روی خار و خس بدود خواهری نیست بین نامحرم گاه پیـش تو گاه پیـش حـرم سـر تـو دور از هـمه اُفـتـاد روی دامـان فـاطـمـه اُفـتـاد ای ابـاصلـت خـاطـر زهـرا زودتـــر بــبــنــد درهـــا را از زمین این حصیر را بردار صورتم را به خاکها بگـذار درد حرف تو را برید ای داد پـسرت نـالهات شنید ای داد سـرفـههـا آمد و امـانت برد آتـش زهـر استـخـوانت برد به زمین چنگ میزنی شاید لحظهای این نفس به لب آید بین حـجـره کـمـی تـقـلا کن راه مـسـدودِ سینه را وا کن لب تو خون شده است صبری کن پسرت آمده است صبری کن لب گـزیدی که ناله تا نزنی پیش این طفل دست و پا نزنی ریخت مژگانت از عزای حسین گریه کردی ولی برای حسین آه ما را عـزیز زهـرا کشت آه ریاّن حـسـین ما را کشت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مناجات با امام رضا علیهالسلام
ای حصن محکم! شرط ایمان را عوض کردی تفسیرهای سست قرآن را عوض کردی جـز بـا دعـای تـو یـقـیـن دارم نـمیآمـد ای آسمان! تصمیم باران را عوض کردی حتی به اشک شیعـیان خود جهت دادی گفتی حسین؛ آنگاه جریان را عوض کردی گـفـتی حـسین و آتـشی بر جان او افـتاد گفتی حسین و حال رَیّان را عوض کردی پیش از تو بوی تـربت از ایران نمیآمد تا آمدی عطر خراسان را عوض کردی راحت میآید محضرت شاعر معذب نیست مولای من! تعریف سلطان را عوض کردی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و مرثیه امام رضا علیهالسلام و مناجات آخر صفری
اگر چه گـریه نـمـودم دو ماه با غمتان مرا ببـخـش نـمـردم پس از محـرمتان لباس مشکـی من یادگـاری زهـراست چگونه دل کنم از آن؟ چگونه از غمتان؟ بگیر امانـتیات را خودت نگه دارش که چند وقت دگر میشـویم محـرمتان بـرای سـال دگـر نـه بـرای فـاطـمـیـه بـرای روضـه مــادر بـرای مـاتـمتـان دلـم بگـیر که محکـم ترش گـره بزنی به لطف فاطمه بر ریشههای پرچمتان هزار شکر که از لطف پنجـره فـولاد مـیـان حـلـقـه مـاتـم شـدیـم هــمدمتــان بیا دوباره بخوان روضههای یابن شبیب که من دوباره بسوزم دوباره با دمتـان چه شامها که زدی سر به گـریهام اما مرا ببـخـش نـمردم به پـای مـقـدمتـان
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و شهادت حضرت امام رضا علیهالسلام
هـنـگـامـهٔ ظـهـورِ رئـوفـیـّت خـداسـت امـشـب شـب ِتـجـلیِّ یا ایها الرضاست لب وا نکرده حاجتِ یک عمر میدهد بیهوده نیست خنده به روی لبِ گداست در صحـن انـقـلاب؛ نـمازم درست شد تعظیم؛ رو به گنبد سلطان رکوع ماست آقای مهـربان به کسی "نه" نگفته است از دور هم صدا بـزنم حـاجـتم رواست بـوسـیـدن ِضـریـح؛ تــقــرُّب مـیآورد حـتی نـگـاه کـردنِ گـنـبد گِـرِهگـشاست مشهد، کسی که یک شبِ خود را سحر کند او همنشین فـاطمه در عرش کبریاست جـاروکـشان خـانـه سـلـطـان ملائـکـند گـرد و غـبـارِ خـانـه آقـام کـیـمـیـاسـت گرد و غبارِ این حرم از جنس تربت است باب الجواد وقت ِغروبش چه با صفاست سـوگـنـد بـر قـدم بـه قـدم راه اربـعـیـن از خــانـه امـام رضـا راهِ کـربـلاسـت در بین حجره تاکه زمین خورد ناله زد آتش گرفته این جگـرم، دلبرم کجاست لب تشنه جان سپرد ولی نیزهای نخورد هنگام دست و پا زدنش سینهاش رهاست شبهای جـمـعـه مـادر اگر داد میزند دیده تن ِبدون ِسری زیر دست و پاست من یک سـوال از عـمـرِ سعـد میکـنم جای عـزیز فـاطـمه در بین بـوریاست حتی وحوشِ دشت همه آب خـوردهانـد لب تشنه رأس شاه دوعالم به نیزههاست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
![]() مدح و منقبت امام رضا علیهالسلام
دیشب به سـرم بـاز هـوای دگـر افـتـاد در خواب مرا سوی خراسان گذر افتاد چـشـمم به ضـریحِ شـه والاگـهـر افـتاد این شعر همان لحظه مرا در نظر افتاد با آل عـلـی هر که در افـتـاد، برافـتـاد این قبر غریبالغربا خسرو طوس است این قبر مغیثالضعفا شمس شموس است خاک در او، مرجعِ ارواح و نفوس است باید ز ره صدق بر این خاک در، افتاد با آل عـلـی هر که در افـتـاد، برافـتـاد این روضۀ پر نور، به جنت زده پهـلو مغز ملک از عطر نسیمش شده خوشبو بـشـنـیــد نـســیـم ســحــری رایـحـۀ او کز بوی بهـشـتـیـش چنین بیخبر افـتاد با آل عـلـی هر که در افـتـاد، برافـتـاد حوران بهشتی زده اندر حـرمش صف خیل ملک از نور، طبقها همه بر کف شاهان به ادب در حرمش گشته مشرّف اینجاست که تاج از سر هر تاجوَر افتاد با آل عـلـی هـر که در افـتـاد، برافـتـاد اولاد عـلـی شـافـع یـوم عـرصــاتانـد دارای مـقـامـات رفــیــعُالـدّرجــاتانـد در روز قـیـامت همه اسـباب نجـاتاند ای وای بر آنکس که به این درّه، درافتاد با آل عـلـی هر که در افـتـاد، برافـتـاد کام و دهـن از نام عـلی یافـت حـلاوت گل در چمن از نام عـلی یافت طراوت هر کس که به این سلسله بنمود عداوت در روز جـزا جایگـهـش در سَقَر افتاد با آل عـلـی هر که در افـتـاد، برافـتـاد هر کس که به این سلسلۀ پاک جفا کرد بد کرد، نفهـمید، غـلط کرد، خـطا کرد دیدی که یزید از ستم و کینه چهها کرد آخر به درک رفت و به روحش شرر افتاد با آل عـلـی هر که در افـتـاد، برافـتـاد
: امتیاز
|